شمارهٔ ۱۳۳۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بوسه ای چه شود گر مضایقت نکنی
چو گویمت که بده قصد دادنت نکنی
کرامت است اگر بر هلاک من صبری
به کار داری و چندین مبالغت نکنی
چرا به یک دو سخن التفات ننمایی
چرا به یک دو قدح می مواقفت نکنی
سرد اگرچه فرو ناید و دلت باشد
به ما ولی چه شود گر موافقت نکنی
جفا و جور و ستم می کنی و شاید اگر
بر این سه قاعد ی بد مداومت نکنی
کم از جواب سلامی بدین قدر نسزد
که با نزاریِ مسکین معاونت نکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به معشوق میگوید که اگر در دادن بوسه و محبت مضایقه نکند، این کار چه تاثیر خوبی خواهد داشت. او از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند به او محبت کند، حداقل در آزار و ظلم کردن به او کمتر مداومت کند. شاعر از بیتوجهی معشوق نسبت به خود شکایت دارد و بر این نکته تأکید میکند که حتی یک پاسخ ساده به سلام او نیز ارزشمند است و بدون این تعاون، او احساس تنهایی و رنج میکند. در کل، شاعر به محبت، توجه و منع آزار و ظلم از سوی معشوق اشاره دارد.