شمارهٔ ۱۳۳۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان خوشه نغوله که آونگ می کنی
بل زان دو فتنه این همه نیرنگ می کنی
هر روز بامداد به عمدا بر آفتاب
نقشی دگر به شعبده ی رنگ می کنی
تا نیلِ حُسن بر ورقِ ماه میکشی
هم چون نهنگ سویِ دل آهنگ می کنی
پیشانیِ فراخ گره می زنی به حسن
بر چشم ما فراخ جهان تنگ می کنی
خوبان خضاب دست به حنّا کنند و تو
سر پنجه بلور به خون رنگ می کنی
در آتشم چو بوته عمدا همی بری
بازم چو زر به تجربه بر سنگ می کنی
یک بار با نزاری بی چاره صلح کن
با زینهار خواه چرا جنگ می کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر نيرنگ و فریب در عشق و زیبایی است. شاعر به معشوقهای اشاره میکند که با ترفندها و زیباییهایش دلها را میفریبد و هر روز به نوآوری میپردازد. او میگوید که زیبایی او چون نیل بر روی صفحه ماه مینشیند و به گونهای است که حسرتها را افزایش میدهد. شاعر به تأثیر عشق و زیبایی معشوقه بر خود و دیگران اشاره میکند و در نهایت از او میخواهد که به جای جنگ و جدال، صلح و آرامش را انتخاب کند.