شمارهٔ ۱۳۴۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای گر درآید از درم سرمست یار قاینی
بر جان نهم، بر دل نهم، دستِ نگار قاینی
مردم نمیگویم ز که مستم نمیگویم ز چه
مشهور باشد در جهان چشم خمار قاینی
آرامِ جانی یافتم کز دل قرارم می برد
دل بردن و جان سوختن این است کارِ قاینی
نخّ و نسیج انداخته شمع از میان برداشته
یا رب توان خفتن چنین شب در کنارِ قاینی
زهره ندارم کاین سخن پیش کسی پیدا کنم
آری چه غم چون می برم غم یادگارِ قاینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و اشتیاق به محبوب است. شاعر از سرمستی و شادی ناشی از دیدار یار سخن میگوید و بیان میکند که این عشق او را به شدت مجذوب کرده است. او حتی نمیخواهد از حالش با دیگران گفتگو کند و فقط به یاد چشمهای خمار محبوبش آرامش مییابد. عشق او به حدی عمیق است که جانی که از دلش میگیرد را بخشی از کار یار میداند. در نهایت، شاعر در مییابد که نمیتواند این احساسات را با دیگران در میان بگذارد و تنها غمش یادگار قاینی (محبوب) است.