شمارهٔ ۱۳۴۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای ملامت گر اگر شاهدِ ما را بینی
بیش بر ره گذرِ چون و چرا ننشینی
همه چون بیند اعما چو نمی بیند هیچ
تو خود آن دیده نداری که به آنش بینی
تا بدان دیده شوی دیده که نتوانی دید
ابلهی بر همه بیناییِ خود بگزینی
مرد باید که چو رُخ راست کند رفعِ حجاب
تا ز شه دور نمانی بگزین فرزینی
جان نداری به حقیقت اگر انصاف دهی
که تو بسیار فروتر ز بتِ سنگینی
چون قیاس تو و رایِ تو بتِ موهوم اند
لاجرم از بتِ مصنوع فروتر زینی
زنده در جامه ی خوابی به حقیقت مرده
تو گمان برده که در خواب خوش نوشینی
جاهل آبادِ تو باغی ست پر اشجارِ خیال
که تو دیوار و درش را به مثل برچینی
در و دیوار چنان گیر که سدّیست متین
میوه ممکن نبود گر نزنی پر چینی
بر چنین نخوت و شوکت که تو داری در سر
نکند کوه اُحُد فرشِ ترا بالینی
بار از آن یافت که برده ست نزاری همه عمر
بارِ تسلیم به بیچارگی و مسکینی
نوش با نیش نهادند ز مبدایِ وجود
از پسِ تلخیِ ایّام بود شیرینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد و بررسی خودپسندی و جهل میپردازد. شاعر به ملامتگر میگوید که اگر او حقیقت را ببیند، نباید در قضاوت خود تردید کند و باید بپذیرد که بسیاری از مردم حقیقت را نمیبینند. او تأکید میکند که برای درک واقعیات، انسان باید خود را از حجابهای جهل و خودبینی رها کند. همچنین، شاعر به نادانی و خوابزدگی کسانی که خود را با تصورات و خیالات بزرگ کردهاند، انتقاد میکند. او بیان میکند که علم و آگاهی نسبت به خود و حقیقت مهم است و باید از غرور دوری کرد، زیرا این خودبینی فقط انسان را در تاریکی نگهمیدارد و مانع از رشد و کمال میشود. در نهایت، او به تلخی و شیرینی زندگی اشاره دارد و سعی میکند به خواننده یادآوری کند که زندگی سرشار از چالشهاست، اما در پایان میتواند خوشیهایی نیز به ارمغان بیاورد.