نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ای بی تو دلِ مرا قراری نی

هیچم ز میانِ تو کناری نی

انصاف که عمر می کند ضایع

آن را که به دست چون تو یاری نی

از وصلِ رقیب بهره می یابد

ما را ز تو بیش انتظاری نی

گر دریابی دمی دل ما را

هرگز به از این سری و کاری نی

گر بار دهی وگرنه بر جانم

بیرون ز محبّتِ تو یاری نی

دریاب نزاریِ به زاری را

در عشقِ تو هم چو او نزاری نی

بل تا به کرشمه ای شود خوش دل

از تو به همین قدر که آری ، نی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و عدم توانایی شاعر در زندگی بدون معشوق است. او می‌گوید که بدون معشوق هیچ آرامش و قراری ندارد و عمرش بی‌فایده می‌گذرد. اگرچه رقیبانش از وصل می‌برند، او در انتظار معشوقش است. اگر تنها لحظه‌ای به دلش نگاهی بیندازند، برایش کافی خواهد بود. شاعر همچنین به بی‌پناهی خود اشاره می‌کند و از معشوق طلب یاری دارد. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنها با یک اشاره از معشوق می‌تواند خوشحال شود.