نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا تا دلی هست جانم تویی

نه خود این جهان کآن جهانم تویی

چه گویم ز دین و دل ای جانِ من

چو جانم تویی این و آنم تویی

نمی خواهم از تو بریدن به جسم

ازیرا که پیوندِ جانم تویی

گر از من بپرسند جانِ تو کیست

روانی بگویم روانم تویی

منم آن که بسیار گویم ولیک

چو اسرار گویم زبانم تویی

ز من هر چه صادر شود آن منم

ترا بی تو من چون ندانم تویی

به هر جا روی در رکابت منم

به هر جا روم هم عنانم تویی

اگرچه ز عشقت بمردم ولیک

حیاتِ دلِ ناتوانم تویی

مرا نیست با بود و نابود کار

یقینم توی و گمانم تویی

نزاری چه پیدا کند بر تو چون

همه آشکار و نهانم تویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر تأکید می‌کند که جان و دلش متعلق به معشوق است و هر چیزی که در زندگی‌اش اتفاق بیفتد، با وجود معشوق معنا پیدا می‌کند. او بیان می‌کند که وجودش به معشوق بستگی دارد و حتی در مرگ هم حیاتش به واسطه عشق او ادامه دارد. همچنین اشاره می‌کند که وجود معشوق در هر حالتی برای او روشن و آشکار است و همه چیزش در ارتباط با اوست. به طور کلی، شعر بیان‌ کننده عشق صادقانه و فناپذیری شاعر در برابر معشوق است.