شمارهٔ ۱۳۴۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک روی
دو روی نیست دلم با تو چون گلِ خودروی
خیالِ قامتِ زیبایِ تو بر استاده ست
کنارِ چشمه ی چشمم چو سرو بر لبِ جوی
خوشا میانِ تو گر در کنار می آید
ببین که نکته چه باریک می رود چون موی
به دستِ من سرِ زلفین هم چو چوگانت
کجا رسد ز چه بیرون برم ز میدان گوی
بر آستانِ تو خواهم که معتکف باشم
رقیب خود نگذارد گذشتن از سرِ کوی
گرفته ام چو کمان گوشه ای ز دستِ حسود
که تیرِ طعنه روان کرده اند از همه سوی
کسان که غیبتِ من می کنند نشناسند
که التفات نباشد مرا به بیهده گوی
چرا مصالحِ خود ننگرد چه می خواهد
ز عیب کردنِ من حاسدِ ملامت جوی
ز روحِ راح نفورند باد پیمایان
نمی برند و لیکن ازین گلِ ستان بوی
نزاریا اگرت سر چو دل بخواهد رفت
برایِ دوست مگردان ز تیغِ دشمن روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و خالصانهاش نسبت به معشوق اشاره میکند. او خود را به نی تشبیه میکند که با معشوق یک دل و یکرنگ است و از دو رویی برحذر است. تصویر زیبای معشوق به او آرامش و زیبایی میبخشد و شاعر آرزو دارد در کنار او باشد. او همچنین از رقبا و حسودانی که در پی ایجاد دردسر هستند، شکایت میکند و بر اهمیت وفاداری و پرهیز از غیبت تأکید میدهد. شاعر در پایان، به انتقاد از کسانی میپردازد که به زیباییها و خواستههای دیگران توجه نمیکنند و به دشمنی رو میآورند. شعر به عمق احساسات عاشقانه و نگرانی از حاسدان و رقبا میپردازد.