نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دلبرا هرچه از برِ ما می‌روی

همچو روحِ قدس تنها می‌روی

خضرِ وقتی ای لبت آبِ حیات

همچو خور بر بامِ خضرا می‌روی

در پِیَت چون ذرّه سرگردان منم

تو چنین خورشیدآسا می‌روی

تا که را خواهی نمودن ماهِ روی

ماه‌رویا راست گو تا می‌روی

می‌روی از چشمِ گوهربارِ من

آفتابی کز ثریّا می‌روی

می‌روی با مرجعِ خلوت چو دوش

راستی یا امشب آنجا می‌روی

من نمی‌دانم کجا خواهی شدن

با مقامِ خلوت آیا می‌روی

گر مرا صفرا کند از عشقِ تو

تو چرا از من به سودا می‌روی

زهره از رقصِ تو در حیرت بماند

هم چو مه گویی به جوزا می‌روی

همچنین ما را فرو خواهی گذاشت

هیچ درمان نیست جانا می‌روی

از نزاری می‌گریزی راست گوی

یا ز بهرِ مصلحت را می‌روی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دلبری اشاره دارد که هر بار از او دور می‌شود، مانند روحی خالص و بی‌نظیر به نظر می‌رسد. او به ویژگی‌های زیبای معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او همچون خورشیدی در حال حرکت است. شاعر از احساساتش نسبت به معشوق می‌گوید و نگران است که او به کجا می‌رود و آیا او نیز مانند او به جدایی فکر می‌کند. در نهایت، شاعر به عمق عشق و دل‌تنگی خود اشاره می‌کند و از عدم درمان دل‌نگرانی‌اش در اثر دوری معشوق ابراز ناامیدی می‌کند.