شمارهٔ ۱۳۵۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نظرمان تازه می کن هر پگاهی
چه باشد گر کنی در ما نگاهی
کدامین باغ دارد چون تو سروی
کدامین چرخ دارد چون تو ماهی
مکن بیگانگی با آشنایان
عقوبت شرط نبود بی گناهی
اگر بر کشتنم محضر نویسی
ز هر عضوم برون آید گواهی
چنان ساکن شدم بر خاکِ کویت
که پیر معتکف در خانقاهی
نباشد عاشق آن کز کویِ معشوق
فراتر می تواند برد راهی
ترا دارم چه باک ار سیم و زر نیست
چو سر باشد به دست آید کلاهی
خوش است ار با تو در دوزخ کنندم
که با یوسف توان بودن به چاهی
غلط گفتم که با رویت بهشتی
چو در باغِ ارم باشد گیاهی
مترس از آتشِ دوزخ نزاری
که دوزخ بفسرد آتش به آهی
هم از وهمِ خیال اندیش باشد
گرت در خاطر آید اشتباهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و وابستگی عمیق نسبت به معشوق پرداخته و اشاره به تأثیر مداوم او بر زندگی شاعر دارد. شاعر میگوید که دیدن معشوق موجب تازگی نظر و شگفتی در دلش میشود و در عین حال عشق را به عنوان یک نیرو درونی توصیف میکند که حتی در سختیها و مشکلات دل را شادمان نگه میدارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که حتی اگر در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، همچنان با عشق و محبت به معشوق ادامه خواهد داد و از مشکلات نمیهراسد. در نهایت، شاعر به معشوق خود میگوید که هیچ ترسی از آتش جهنم ندارد، زیرا عشق او بالاتر از هر درد و رنجی است.