نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دریغا روزگارِ عیش و ایامِ برنایی

که شد فوت از غرور بی غمی و فرط خودرایی

به غیرت باز میبینم به حسرت باز میگویم

خوشا وقتی که در عهد جوانی بود و بُرنایی

گهی بی آب چون قلعی گدازان بر سرِ آتش

گهی بی نار چون زیبق تپان از ناشکیبایی

گهی از تنگِ شیرینی چو خسرو بوده شکّر چین

گهی خو کرده با وحشی چو مجنون گشته صحرایی

گهی چون آتشِ سوزان گهی چون آبِ سرگردان

گهی چون خاکِ خون خواره گهی چون بادِ هرجایی

چو قلّاشان بگردیده ز آیین مسلمانی

چو نا پاکان قدح بر کف گرفته کیشِ ترسایی

سری پرُ داشتم وقتی ز چه از باده پیمودن

تهی شد این زمان مغزم ز چه از باد پیمایی

نظر بر ماه رویان داشتم هموار و میگفتم

مکن ای روشنایی کز پسِ این کار بَرنایی

کنون پیرانه سر از سر گرفتم پیش با زاری

تهی دستی چو من چون شد چنین یکباره سودایی

زمن باطل بود کردن ز خوبان بعد از این میلی

نیم لایق به دل داری نیم درخوردِ رعنایی

که نه من این نمیبنینم که دارم دامن آلوده

ولیکن عشق میگیرد گریبانم به رسوایی

چو شد حکم قضا نازل چه بر مجنون چه بر عاقل

نشاید دفعِ آن کردن به نادانی و دانایی

نزاری وقت آن آمد که از آیینه خاطر

به نورِ صیقلِ وحدت غبارِ شرک بزدایی

به دو وجهه مر زیرا کزو کثرت شود لازم

محقُق کی رود الُا به یک رنگی و یک رایی

به نورِ نفس و چشمِ دل جمالِ شاهدان بینی

بگویم با تو کی آنگه که تو از خود برون آیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یادآوری لحظات خوش و سرشار از جوانی و شادابی پرداخته است. شاعر به حسرت روزهای گذشته اشاره می‌کند و از گذر زمان و تغییرات آن می‌نالد. او حس می‌کند که در دوران جوانی، زندگی پر از نشاط و شادابی بوده، ولی اکنون با گذر سال‌ها، دچار افسوس و از دست دادن آن لحظات شده است. شاعر همچنین به دوگانگی در احساسات و وضعیت انسانی اشاره می‌کند؛ وضعیت‌هایی مانند شادی و اندوه، آرامش و طغیان، و بیانگر نگاهی عمیق به عشق و روحانیّت است. البته، او به این نکته نیز اشاره دارد که با وجود همه مشکلات و گناهان، عشق قوی‌تر از همه چیز است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. در نهایت، او از مخاطب می‌خواهد که به درون خود نگاهی بیندازد و دمی به وحدت و یکرنگی بیندیشد.