شمارهٔ ۱۳۹۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
در باغ چنین سروی کی خاست به رعنایی
بر چرخ چنین ماهی کی تافت به زیبایی
گر باده کنی در سر بر سینه زنی آتش
ور بوسه دهی بر لب در فتنه بیفزایی
حسنِ تو به هم برزد بنیادِ خردمندان
عشق تو فرود آمد برخاست شکیبایی
در کار کشی ما را وز غم بکشی ما را
تا کی ز جفا کاری تا چند ز خود رایی
نه دوستی نه دشمن نه بی من و نه با من
بر یک سخن ای دَه دل یک روز نمی پایی
از من دل و دین بردی سهل است غمِ دنیا
از جان رمقی باقی مانده ست چه فرمایی
بی چاره نزاری شد در پای غمت کُشته
ای بی غمِ بی رحمت بر کَس بنبخشایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق میپردازد و بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از زیباییهای معشوق، مانند سرو و ماه، سخن میگوید و به تأثیر عشق او بر عقل و خرد اشاره میکند. او به وضعیت خود در عشق و غم ناشی از آن میاندیشد و از بیرحمی و بیتوجهی معشوق شکایت میکند. در نهایت، شاعر احساس بیچارگی و ناتوانی خود را بیان میکند و از معشوق تقاضای رحمت میکند.