شمارهٔ ۱۳۹۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
کی باز در بسته به رویم بگشایی
احیا کنی اموات دگر باره چو عیسی
گر هیچ کنی معجزه ای باز نمایی
دیرست که بر ما نگذشتی و نبردی
بیمار دل سوخته را گو که کجایی
باری بگذر بر من و باری ز دلِ من
بر دار که مُردم ز گرانی جدایی
چون سوزن اگر رشته کنی در همه چیزی
بر روی فتد بخیه ی پیوند هوایی
ظلمت بزدی راهم اگر زآن که نکردی
از خاطر من صیقل می زنگ زدایی
او مونس من باشد و من دست کشِ او
او تربیتم کرده و من مدح سرایی
بر زهد نصیحت گرم الحاح نماید
چیزی ننهد روح ز بی هوده درایی
پر کن قدح می به نزاری ده و بِستان
از وی همه سرمایه ی کردی و کیایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بخت و سرنوشت خود اشاره میکند و از آن میخواهد که بار دیگر به او روی آورد و درهای بسته را به روی او بگشاید. او longing (آرزو دارد) در زندگیاش احیا و معجزهای چون معجزه عیسی را تجربه کند. شاعر از بیتوجهی و دوری بخت خود شاکی است و به دنبال گذراندن لحظاتی از دلتنگی و جدایی است. او به پیوندهای عاطفی و روابط انسانی اشاره میکند و بر اهمیت مونس و دوست نزدیک خود تأکید میکند. در نهایت، شاعر درخواست دارد که با نوشیدن می و شادی، از ناراحتیها و بیفایدهها رهایی یابد و از زندگی بیشترین بهره را ببرد.