شمارهٔ ۱۴۰۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیدهای در عشق چون مجنون دگر دیوانهای
هان بیا بنگر مرا آشفته بر جانانهای
وحشیی بینی ملولی، سرگرانی، دلسبک
ترک مردم کرده و خو کرده در ویرانهای
ممتحن بیخویشتن، غمخوارهای، بیچارهای
بیدلی، شوریدهای، بیحاصلی، دیوانهای
عاشقی، بیطاقتی، محنتکشی، تیزآتشی
جانسپاری، بیقراری، خودکشی، پروانهای
رازداری، محرمی، با دردمندان همدمی
مفلسی، غممونسی، با نیستی همخانهای
پاکبازی، دین براندازی، مصفّا سینهای
دُردنوشی، والهای، از خویشتن بیگانهای
رفته با هر شاهدی، ببریده از هر زاهدی
فارغ از هر دعویای، ایمن ز هر خرمانهای
پاکسوزان را ندیدستی بیا اینک ببین
تا بود در خرمنِ ما صد چو مجنون دانهای
گر به چشمِ عقل بینی، پنبه در گوش آگنی
نشنوی بیهوده از هر جاهلی افسانهای
تا لبِ خاک ار نخواهی باده پیمودن دمی
چون نزاری کف نداری خالی از پیمانهای
دامن از دنیی و دین در پای کش بیعذر و سر
در میانِ عارفان نه از پیِ شکرانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهٔ عشق و حالت دیوانگی عاشقانه است. شاعر خود را همچون مجنون وصف میکند که در عشق آشفته و ناآرام شده و از مردم جدا افتاده است. او به محنت و سختیهای عشق اشاره میکند و از بیحالی و بیدلی خود مینالد. شاعر نسبت به وضعیت خود و دیگران، احساس همدردی دارد و به عمیقترین دردها و رازهای درونی انسانها میپردازد. عشق را همچون آتش تیز و بیقراری توصیف میکند که جان آدمی را میسوزاند. او از بیتوجهی به دنیا و دین میگوید و بر عمیقترین احساسات و دردهای انسانی تاکید دارد. در نهایت، شاعر دعوت به توجه و تأمل در حقیقت عشق و زندگی میکند.