نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش است عالم آزادگی و خوش خویی

بدین مقام درآ گر بهشت می جویی

اگر تو آینه ی روی دوست دریابی

به روی آینه بنگر که چون نکورویی

کدام جامِ جم آنجا که سینه ی صافی ست

درودگر چه توان دید غیر نیکویی

چو از روایح انفاس عارفان گویند

خطا بود که زند مُشک لاف خوش بویی

اگر تو داری باتوست وگر نداشته ای

خموش باش که بیهوده باز میگویی

به دست تو چه رضا ده به حق که ممکن نیست

که صبغت الله از خویشتن فرو شویی

ز تابِ آتشِ حرص آبِ روی بیش مریز

که تشنه میری اگر میر آب آمویی

معیّن است می و شیر انگبین بهشت

تو دست بسته و بنشسته بر لب جویی

نزاریا به طلب نقد هر دو کون از خویش

به هرزه در طلب از شش جهت چه می پویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات آزادی، خوش‌خویی و جستجوی بهشت پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر کسی به حقیقت و زیبایی دوستی آگاه شود، باید به درون خود نگاه کند و از آینه‌ی وجودش نیکویی را ببیند. او به نوعی نقد می‌کند که انسان‌ها اغلب در جستجوی چیزهای غیرواقعی هستند، در حالی که حقیقت در درون خودشان نهفته است. همچنین به حرص و طمع اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان نباید در پی چیزهایی باشد که در دسترسش نیست. در کل، این شعر دعوتی است به خودشناسی و توجه به زیبایی‌های درونی به جای جستجوی خارجی.