شمارهٔ ۱۴۰۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
ورنه ای یار کجا با که سخن می گویی
هر چه در دوست شوی محو و در او مستغرق
این توان گفت از اویی نتوان گفت اویی
هر چه او نه ، که و چه کو و کجا، اوست همه
چون جز او نیست دگر پس تو که را می جویی
گر به تو بازنمایند تو را هیچ نه ای
از پیِ هیچیِ خود بیش چرا می پویی
در نمازی اگر از حرص و طمع آزادی
در بهشتی اگر آسوده دلْ و خوش خویی
پای بر گردنِ اکوان نه و از سدره برآی
دست شوی از دل و جان چند به گل سر شویی
پای در حلقه ی فقرت چو نزاری ندهند
تا تو در حلقه ی چوگانِ وساوس گویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، شناخت خدا، و مفهوم وجود اشاره دارد. شاعر میگوید اگر کسی از تمام جهانها جدا شود و به حقیقت عشق و وجود الهی برسد، نمیتواند درباره آن حقیقت صحبت کند، زیرا فراتر از کلمات است. وقتی انسان به عشق الهی نزدیک میشود، همه چیز به جز او محو میشود و خود را در جستجوی چیزی بیمعنی میبیند. او تأکید میکند که در حالی که انسانها ممکن است در جستجوی آرامش و خوشحالی باشند، در واقع باید به عمق وجود خود و ارتباط واقعی با خدا توجه کنند. در نهایت، تاکید بر رهایی از دغدغهها و وسوسههای دنیوی و رسیدن به یک آگاهی بالاتر است.