نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق این است که ما راست دگرها هوس است

هر که چون ماست نشانیش ز معشوق بس است

در حضوریم به کویش ز شد آمد فارغ

شهر پندار که بی محتسب و بی عسس است

خود چه باک است اگر شهر پر از محتسب اند

یا چه بیم است ز هر چند که در دهر کس است

دوست گو خواه نهان باشد گو خواه عیان

اصل معنی طلبد عشق که سوزش هوس است

قدر عیسی نشناسد خر بفسرده نفس

چه شناسند که موسی دم و عیسی نفس است

عقل کشتی صفتان را به جهالت نوح است

عشق ره گم شدگان را به دلالت جرس است

ما که دیوانه عشقیم ز عقل آزادیم

هر که جایی رسد از پس رَوی عقل خس است

صید چون مرغ نگردیم به هر دانه که خود

نسر طایر به بر همت ما چون مگس است

عمر ما را چه تفاوت که اجل در پیش است

عشق ما را چه تفاوت که غرامت ز پس است

هیچ دیوانه درین ره به نزاری نرسد

به رسیدن نبود آن که بدو دست رس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تفاوت عشق حقیقی و هوس صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید عشق واقعی بالاتر از هوس است و آنچه نشان‌دهنده واقعی بودن عشق است، محبت و نزدیکی به معشوق است. همچنین تأکید می‌کند که در دنیای عشق، از قضاوت و موانع societal (نظیر محتسب و عسس) نباید ترسید. عشق واقعی سوزشی درونی است که از فهم و درک عمیق ناشی می‌شود و منجر به آزادی از قید و بندهای عقل می‌شود. شاعر با اشاره به عیسی و موسی، بر ارزش عشق و ارتباط عمیق روحی تأکید می‌کند و بیان می‌دارد که در این مسیر، تنها دیوانگان واقعی می‌توانند به عشق خالص دست یابند. در نهایت، او مفهوم زمان و اجل را نیز بی‌اهمیت می‌داند و به نبود تنش در عشق واقعی اشاره می‌کند.