شمارهٔ ۱۴۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هر کو نظرش به جاه و مال است
مستغرق قلزم ضلال است
خود را به محیط در مینداز
زیرا که خلاص از او محال است
نتوان به در آمدن ز گرداب
ور زان که طمع کنی خیال است
آن ها که به انزوا نشستند
دانی که چرا درین سوال است؟
تا در نکشد به بحرشان حرص
موجی که علاقه ی وبال است
آن نیز هم از عنایت اوست
ورنه که و چه که را مجال است
اسکندر جست آب و شد خاک
باری بنگر چه طرفه حال است
خضر از نظر مواهب حق
خوش بر لب چشمه ی زلال است
گر در یابی هنوز این راز
از نوع مراتب رجال است
با این همه فصحت نزاری
درشرح بیان هنوز لال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم جاه و مال و عواقب وابستگی به آنها میپردازد. شاعر هشدار میدهد که کسی که تنها به دنبال ثروت و مقام باشد، در گرداب ضلال و گمراهی غرق میشود و رهایی از آن دشوار است. او به انزوا و دوری از حرص و طمع اشاره میکند و میگوید که اینها نتیجهی عنایت الهی است. همچنین به داستان اسکندر و خضر اشاره میکند تا نشان دهد که در نهایت، همه چیز به خاک و فنا میرسد و آنچه واقعاً ارزشمند است، درک حقیقت و مقام انسانیت است. شاعر در نهایت با وجود بیان فصیح، به عدم توانایی در شرح کامل این مفاهیم اشاره میکند.