نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

دوزخ سوزان دل بریان ماست

چون ز درد سینه میگرییم زار

هرکجا دردی‌ست در دیوان ماست

سر ز جایی عاقبت بیرون کند

جنبشی کاندر میان جان ماست

گر مسلمانی‌ست این گر کافری‌ست

قبلهٔ ما هم رخ جانان ماست

عشق اگر نیک است اگر بد عاشقیم

یار اگر خوب است اگر زشت آن ماست

بندهٔ دیوانگان صادقیم

گرچه گردون بندهٔ فرمان ماست

کس نمی‌داند چو ما دیوانگی

کآیت دیوانگی در شأن ماست

ما نزاری نیستیم او کیست هیچ

قطره‌ای از بحر بی‌پایان ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از عشق و درد سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و دیوانگی بخشی جدایی‌ناپذیر از وجود او هستند. او تصویر ابر را به عنوان نماد غم و اندوهی که در دل دارد، به کار می‌برد و می‌گوید که هر جا درد و رنجی باشد، او نیز حضور دارد. او به کسی که عشقش را می‌پرستد، چه مسلمان باشد و چه کافر، اعتقاد دارد و بیان می‌کند که بسته به خوبی یا بدی یار، او عاشق است. در نهایت، شاعر خود را جزء دیوانگان صادق می‌داند و تأکید می‌کند که دیوانگی او نشانه‌ای از وجود و هویت اوست.