نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رمضان میرسد اینک دهم شعبان است

می بیارید و بنوشید که برغندان است

ور بمانیم به روزی که نشاید خوردن

ساقیا باده بگردان که فلک گردان است

آن گه از صحبت نا اهل توان رست که می

آشکارا بخورندی که چه خوش دوران است

راستی مجلس با مشغله بی ترتیب

گر بهشت است به نزدیک خرد زندان است

باده پنهان خور و از عربده جویان بگریز

گوشه ای گیر که عیشی به فراغت آن است

گرت از رفتن و آوردن می باری هست

سهل باشد که نه دردی است که بی درمان است

من به نوک مژه نقبی بزنم تا سر خم

خم هم سایه که در زیر زمین پنهان است

من کی از ماه قدر دست بدارم یک ماه

که میان من و او صحبت جانا جان است

نکند توبه نزاری و اگر نیز کند

شیشة توبه که بر سنگ زنند آسان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به نزدیک بودن ماه رمضان اشاره می‌کند و از لذت‌های روزگار صحبت می‌کند. او از ساقی می‌خواهد تا شراب بیاورد و از لحظات خوش زندگی بهره ببرد، زیرا روزهایی خواهند آمد که باید از غذا و نوشیدنی فاصله گرفت. شاعر به این نکته نیز اشاره می‌کند که در مجالس بی‌نظم، حتی اگر بهشت باشد، احساس زندانی بودن دارد. همچنین او توصیه می‌کند که از شلوغی و تنش دوری کرده و در گوشه‌ای به آرامش بپردازد. او با نگاهی عمیق به معنای زندگی و سالک بودن در مسیر حقایق وجودی، از توبه و پشیمانی نیز سخن می‌گوید و می‌گوید توبه در برابر مشکلات آسان نیست. در نهایت، او نمی‌خواهد از ماه رمضان و ارتباطش با محبوب غافل شود.