نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برخیز ساقیا بده آب حیات را

چون روح کن به معجزه احیا موات را

در حقّ من به ناحق اگر طعنه یی زنند

من نشنوم ز مدّعیان ترّهات را

کو روح معجزی که گر از من کند قبول

در وجه یک قنینه نهم کاینات را

یک ذره عشق بود که از ابتدای کَون

بر من فرو گرفت چنین شش جهات را

می مایه حیات وجودست قصّه چیست

بسط و فرح ازوست نفوس و ذوات را

بسیار در منافع او رنج برده ایم

هم آزموده حل کند این مشکلات را

می نوش بر نبات لب چشمه خضر

ذوقی دگر بود لب چشمه نبات را

رهبان اگر به خواب بدیدی جمال دوست

کی التفات کردی عزی ولات را

محمود تا جمال ایازش نمود روی

برهم شکست بت کده سومنات را

گر می کند نزاری بی چاره بی خودی

سرمایه دگر بود اهل ثبات را

فرتوت عشق را به سر خود چه اختیار

هرگز به خود سفینه سبب شد نجات را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایل به عشق و زندگی و اهمیت آن اشاره دارد. شاعر از ساقی می‌خواهد که آب حیات را بر او دهد تا او را از حالت مردگی و بی‌حالی احیا کند. او تأکید می‌کند که اگر دیگران به او طعنه بزنند، اهمیتی نمی‌دهد و تنها به دنبال حقیقت و عشق واقعی است. عشق را به عنوان نیرویی از ابتدا تا انتها معرفی می‌کند که باعث زندگی و روح در انسان‌ها می‌شود. همچنین شاعر به سختی‌هایی که در حال رسیدن به عشق و حقیقت متحمل شده‌اند اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که عشق و شهود واقعی، تنها راه نجات است و هر کسی که به این عشق دست یابد، از مشکلات رهایی می‌یابد.