نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دیر شد تا دوست می دارم ترا

آخر ای بخت از درم روزی درآ

من به تو چون تشنه مستعجل به آب

تو چرا از من چنین سیری چرا

گر خطایی در وجود آمد ز من

جان غرامت می دهم بی ماجرا

تو جهان جانی و جان جهان

بی تو گر بر من سرآید گو سرآ

زلف پرتابت مرا دیوانه کرد

چند رنجانی من دیوانه را

هر چه در حسن تو خواهم کرد وصف

تو از آن هستی به خوبی ماورا

قوتی یابد نزاری راستی

گر کند بر سبزه خطّت چرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حس عمیق عشق و اشتیاق را به تصویر می‌کشد. شاعر از تأخیر در ابراز عشقش می‌گوید و از بخت خود گله می‌کند که هنوز معشوق وارد زندگی‌اش نشده است. او خود را مانند تشنه‌ای می‌داند که به سرعت به دنبال آب است، اما معشوق در برابر او بی‌تفاوت است. شاعر می‌گوید که اگر از او خطایی سر بزند، حاضر است برای آن هزینه بدهد. زیبایی و نیروی معشوق برای او بی‌نهایت است و هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین او شود. در نهایت، آن زلف‌های زیبای معشوق او را به دیوانگی کشانده و او به شدت از دوری او رنج می‌کشد.