شمارهٔ ۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را
نه غمی که می توان گفت به هر کس آشکارا
نه دلی که می پذیرد ز مصاحبان نصیحت
نه سری که بر در آرد به سکونت مدارا
نه به مردمی پیامی نه به دوستی سلامی
نظری به حال یاران به از این کنند یارا
نه عنایتی به حالم نه حکایتی به وصلت
نه تو را به لطف یاری نه مرا به گفت یارا
نه به کیسه سیم دارم نه به عقل هنگ و سنگی
تو بری چو سیم داری و دلی چو سنگ خارا
چو غزال غمزه ای کن به سگان کویت ای جان
اثری ز مهربانی نبود دل شما را
به کرشمه ای و غمزی به اشارتی و رمزی
چه شود به دست کردن دل بی دلی نگارا
نظری و التفاتی ز تو انتظار دارم
قَدَری موافقت کن به ستیزه ی قضا را
ز سر بزرگ واری نه ز روی خرده بینی
چه شود که بر نزاری گذری کنی خدا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و دوری از یار سخن میگوید. او به این مسئله اشاره میکند که نه کسی برایش از غم فراق سوال میکند و نه کسی به او تسلی میدهد. دلش از دوستیها خالی است و هیچ پیامی از دوستانش به او نمیرسد. شاعر همچنین به عدم محبت و توجه معشوق اشاره میکند و میگوید که او هیچ دلگرمی از او دریافت نمیکند. در نهایت، او از معشوقش میخواهد تا نگاهی به حال او بیندازد و قدری در برابر سختیهای زندگی همراهی کند. شاعر آرزو دارد که با محبت و دلسوزی از طرف معشوقش، احساس بیدلی و تنهایی او کاهش یابد.