نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بده بیار که می مایه ی حیات من است

ز بدو خلقت من متصل به ذات من است

به وقت صبح درآیم زخواب و برخیزم

به بانگ چنگ که قدقامت الصلات من است

به نزد هر کس از آنجا که ذات ناقص اوست

هنوز زندقه از حیز صفات من است

مجال پس روی پیر عقل نیست که عشق

فرو گرفته حوالی شش جهات من است

گمان برم به خلاص از قوای نفسانی

که نیست ممکن و این هم ز ممکنات من است

زهم گشاده شوم چون نفس فرو بندد

عجب مدار که هم بند من نجات من است

سخن کرا نکند با مقلدان گفتن

هرآنچه گفته ام از محض ترهّات من است

چه می کنند ملامت مرا گناه از کیست

شکال پای من از عقل بی ثبات من است

ز بس که برنظرم جلوه می کند اصنام

اگر قبول کنی کعبه سومنات من است

چو من به من همه هیچ ام چو با توام همه تو

به حکم الا الله لا اله لات من است

به خواب دیده ام ای دوست در حلال و حرام

که فاسقات به امر تو صالحات من است

مرا چه غم که معاند ترش نشیند و تلخ

که زهر طعنه صاحب غرض نبات من است

حلاوت سخن من کجا نبات کجا

که شور بر همه عالم ز مسکرات من است

ز اسب نیک و بد خود چنان پیاده شوم

که پیل مست بر این نطع شاه مات من است

گهی زباران رشک ارس بدی چشمم

کنون زگریه ی وافر ارس فرات من است

عوام را به نزاری از آن تعلّق نیست

که نام هستی او در مسلمات من است

من از نتیجه آدم نیم که فطرت من

برون ز فطرت آبا و امهات من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق خود می‌پردازد. او از نیاز مبرم به عشق و وجود خویش سخن می‌گوید و آن را مایه حیات خود می‌داند. شاعر به ارتباط عمیق خود با ذات الهی اشاره دارد و بیان می‌کند که صبح‌ها با بانگ موسیقی از خواب برمی‌خیزد. او در ادامه، از محدودیت‌های انسانی و نفسانی یاد می‌کند و به تناقض‌های وجودی و گناه خود اشاره می‌کند. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت ظاهری انتقادات و ملامت‌ها نسبت به خود می‌پردازد و معتقد است که همه چیز به واقعیت درونی او وابسته است. او به خواب‌های خود که بین حلال و حرام است پرداخته و می‌گوید که نگرانی از دشمنانش ندارد زیرا اینها نمی‌توانند او را از حقیقت اجتماعات دور کنند. در نهایت، شاعر به فطرت و هویت خود اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که از نسل آدم است، اما فطرتش فراتر از او و اجدادش است. این شعر تأملی عمیق بر روابط انسانی، عشق، و وجود است.