شمارهٔ ۱۸۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرّی که در اوصاف و مقامات جنون است
از باصره و سامعه و نطق برون است
در عشق جمالی و کمالیست ولیکن
آن را نتوان دید و نه دانست که چون است
جانیّ و دلی هست ولی در ره عشاق
گر جانست همه آتش و گر دل همه خون است
در بند وجودی و وجودت عدم توست
عاشق به کف قدرت معشوق زبون است
بر عاشق مسکین چه کنی عیب که در عشق
سرّیست که چون حکم قضا کن فیکون است
در دارشفایی که بنا کرد محبت
هر لحظه دوا کم بود و درد فزون است
از بادیه ی عشق به مقصد نبری راه
بی درد که دردت به دوا راه نمون است
با عشق به هم صبر محال است نزاری
در خلقت ازیرا حَرَکت ضدّ سکون است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و حالتهای جنونآور آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق به جمال و کمال وجود دارد، اما نمیتوان آن را به طور واقعی دید یا شناخت. احساسات عاشقانه شامل آتش جان و خون دل هستند، اما عاشق در مسیر عشق، در بند وجود خود است و در برابر معشوق ضعیف و زبون میشود. عیوب عاشق در عشق پذیرفته میشود و قضای عشق بر او حکم میکند. در مکانی که محبت حاکم است، درد و رنج بیشتر از دواست و بیدرد، دردی به داروها نمیرسد. در نهایت، شاعر میگوید که در عشق، صبر محال است، زیرا حرکت و تغییر در ذات وجود دارد و زندگی همواره در حال تحول است.