نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توست

من کی‌ام هیچ به جز تو همه بیگانهٔ توست

گرچه پروانه‌صفت مولع شمعیم همه

سوختن کار خلیل است که پروانهٔ توست

نفس و ارکان طبیعت به محل مجبورند

عقل خود شاهد حال است که دیوانهٔ توست

من آشفته نی‌ام محرم اسرار رجال

هرکه بیرون ندهد راز تو مردانهٔ توست

دانه از پنبهٔ حلاج جدا می‌کردم

پود و تارش همه آن است که در شانهٔ توست

کشتزاری‌ست جهان آب و زمینش همسان

حق و باطل همه از ریختن دانهٔ توست

ما نداریم دگر با دگری پیمانی

خود نزاریِّ گدا مست ز پیمانهٔ توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به هویت و وابستگی عمیق خود به معشوق صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که در زندگی‌اش هیچ چیز جز معشوق برایش اهمیت ندارد و همه چیز بیگانه است. شاعر به شمع و پروانه اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق به معشوق موجب سوختن و رنج کشیدن اوست. همچنین به دیوانگی عقل اشاره می‌کند که به عشق او گواهی می‌دهد و رازهای دل را با دیگران در میان نمی‌گذارد. او به شباهت زندگی با کشتزار اشاره کرده و نشان می‌دهد که حق و باطل همه از عشق او ناشی می‌شود. در پایان، بیان می‌کند که هیچ پیمانی با هیچ‌کس ندارد و عشق او جامی است که او را مست کرده است.