شمارهٔ ۲۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را
ساقیا روح الامین با ماست در ده راح را
الصّلای خفتگان مست در ده پیش از آنک
دردمند از بام مسجد فالق الاصباح را
می بده اصحاب را تا در هم آمیزند باز
جز به می ممکن نباشد اتّصال ارواح را
خانۀ خم باز کن در، پیش تر زان کا فکند
دست روز اندر دهان قفل شب مفتاح را
هان سبک دوری بگردان ای پسر ز آب حیات
آن چنان کز یک دگر در نگسلند اقداح را
کاسه یی بر دست من نه سر سیه ز آب بقم
تا برون آرد ز نیل نفس من تمساح را
خانه پر حورست و اسباب طرب آراسته
در گشاده آسمان دریاب استفتاح را
خیز و در باد سحر در قلزم مجلس فکن
کشتیی کز آشنا عاجز کند ملّاح را
در چنین مجلس خصوصا کز طریق اتّحاد
کرده ام نام نزاری بی نشان اصلاح را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دعوت از ساقی و نوشیدن می میپردازد و ضمن اشاره به اهمیت اتحاد و ارتباط بین روحها، از بیداری و نشاط در زندگی یاد میکند. او خواستار گشودن درب خانۀ شراب است تا دوستان بتوانند در کنار هم به شادی بپردازند و از درد و غم رهایی یابند. شاعر به زیبایی و آزادی در طرب و عشق اشاره میکند و با تصاویری از طبیعت و آسمان، فضایی رازآلود و دلنواز برای نشستونمایش روحانی ایجاد میکند. در پایان، از نام "نزاری" برای معرفی خود استفاده میکند و بر اهمیت اتحاد و همبستگی تأکید میورزد.