شمارهٔ ۲۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت گل جام مروق نتوان داد از دست
جان من جان من الحق نتوان داد از دست
یار هم صحبت دیرینه به تزویر محال
که به هم بر نهد احمق نتوان داد از دست
سر گلگون می از دست مده حاضر باش
کان عنانی ست که مطلق نتوان داد از دست
تا رسیدن به تماشای گلستان بهشت
چمن باغ خورنق نتوان داد از دست
تا به چنگ آمدن زلف حواری حالی
دامن یار مرفق نتوان داد از دست
گل و مل حاضر و منظور نزاری ناظر
بر مجاز این همه رونق نتوان داد از دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیباییهای آن است. شاعر به ارزش لحظات و زیباییهای زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که نمیتوان از چیزهای ارزشمند و لذتبخش مانند گل، می، و عشق به راحتی گذشت. او بر این نکته تأکید دارد که باید در پی زیباییها باشیم و از آنها بهرهمند شویم، زیرا زمان محدود است و نمیتوان فرصتها را از دست داد. در مجموع، شعر حسرت و عشق به زیباییها را با نوعی دعوت به حیات پرانرژی و قدرشناسی نسبت به لحظات ارزشمند زندگی به تصویر میکشد.