نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که عاشق روی نگار دلبندست

نه ممکن است که با صابریش پیوندست

کسی که او به صفت صابرست عاشق نیست

به عشق و صبر نظر کن که چند در چندست

کدام عاشق صادق شنیده ای که ز هجر

ز عاجزی سپرِ صابری نیفکنده ست

چهارسوی نهادم ز رخت صبر تهی ست

که شش جهات وجودم به عشق در بندست

ز پند هیچ نیاید، نصیحتم مکنید

که مرد عاشق دیوانه فارغ از پندست

کمینه بنده ی اویم اگر قبول کند

به هرچه خواهد و فرمان دهد خداوندست

هزار توبه شکستم هنوز مردم را

طمع بود که مرا التفاتِ سوگندست

به مهر زن نکنم دامن دل آلوده

که پایبندیِ واماندگان ز فرزندست

نزاریا ره دیوانگان عشق سپر

طریق زهد ره مردم خردمند است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ویژگی‌های آن صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که دل عاشق نمی‌تواند صابر باشد، زیرا عشق و صبر دو مفهوم متفاوت هستند. او اشاره می‌کند که عاشق واقعی هیچگاه از عشق خسته نشده و حتی در سختی‌ها نیز از عشق خود دست نمی‌کشد. شاعر خود را بنده‌ی محبوبش می‌داند و از پرده‌ی پند و نصیحت فاصله می‌گیرد، زیرا عاشق واقعی به این مسائل توجهی ندارد. در نهایت، او بیان می‌کند که عشق و دیوانگی در مسیر عشق اهمیتی بیشتر از زهد و حکمت دارند.