شمارهٔ ۲۱۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گر از دل باز گویم بیقرار است
وگر از دیده خونش در کنارست
اگر عقل است سودای دماغ است
وگر خاطر پریشان روزگارست
نه روزم جز قلم کس همزبان است
نه شب الّا خیالم راز دارست
مگر هم سایه بامن همنشین است
مگرهم ناله با من سازگارست
وفا از هرکه جویم بی نشان است
جفا از هرکه گویم بیشمارست
عفا اللّه غم که با من در همه حال
میان آب و آتش یار غارست
نزاری پیش از این بودی به زاری
کنون باری به زاری های زارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس بیقراری و غم عمیق خود سخن میگوید. او از دلتنگیهایش در روز و شب مینالد و میگوید که هیچکس را ندارد که با او همصحبت باشد یا به دردش گوش دهد. احساس تنهایی و وفای بینشان را مورد اشاره قرار میدهد و از جفایی که از دیگران میبیند، گله میکند. همچنین، غم را که همیشه همراه اوست، توصیف میکند و به وضوح نشان میدهد که در میانهی زندگی پر از چالشها، هنوز هم در حالت رنج و زاری قرار دارد. در نهایت، او از حال و روز خود با نالهای پر غم یاد میکند.