شمارهٔ ۲۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از دست بدادم دل شوریده خود را
بر هم زدم احوال بشولیده خود را
گر دوست به پرسیدن من رنجه کند پای
در هر قدمی پیش کشم دیده خود را
ای دوست میازار دلم را و مینداز
در پای جفا هم دم بگزیده خود را
لا یلتفتی کردن و بر دوست شکستن
نادیده مکن دیده من دیده خود را
بس تربیتی باشد و اعزازی و لطفی
گر یاد کند یار نپرسیده خود را
هم گوشه چشمی به عنایت سوی ما کن
ضایع نگذارند پسندیده خود را
تا خاک درت گل شود از خون نزاری
خون بیش نده خاک نگردیده خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و دلشکستگی خود سخن میگوید. او درباره از دست دادن دل شیدا و شوریدهاش صحبت میکند و ابراز میکند که اگر دوستش به او فکر کند، او هم در هر قدم یاد او را زنده میکند. شاعر از دوست میخواهد که دلش را نرنجاند و به او بیاحترامی نکند. او به اهمیت توجه و محبت از سوی دوست تأکید میکند و میگوید که حتی یک نگاه محبتآمیز کافی است تا دلش شاد شود. در آخر، شاعر با تصویری زیبا از اوضاع دلbroken خود میگوید که خاک در برابر درگاه محبوبش باید به گل تبدیل شود.