نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی ز بامداد روان کن کئوس را

تا گردنان نهند به پیشت رئوس را

زنگار غم به صیقل می بستر از پگاه

صفوت چنین دهند ذوات و نفوس را

وقت سحر چو بانگ برآرد خروس صبح

تو نیز هم به بانگ درآور خروس را

کنج فراغ گیر که در کاینات نیست

شایسته تر ز می کده جایی جلوس را

زنهار می مده به گرانان تندخوی

بوسه چه لایق است و موافق دبوس را

از محتسب مترس که او نیز می‌خورد

عاقل به خویشتن ندهد ره فسوس را

مالک کند به حشر مکافات محتسب

رستم دهد جزا به سزا اشکبوس را

منسوخ کرد شیره رز در معالجت

سغمونیا و تربد و مقل و فلوس را

تا می فروش رام تو باشد نزاریا

یک جو مخر زمانه تند شموس را

فرمان نبرد و پی رو رای و قیاس شد

در خام از آن گناه گرفتند توس را

خودبین مباش و باد مینداز در دماغ

غیرت شجاع راست نه طبل و نه کوس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت به شادی و لذت از زندگی می‌پردازد. شاعر از ساقی می‌خواهد که صبحگاهان می را بیاورد تا غم و اندوه را از دل‌ها بزداید. او به زیبایی طبیعت و لحظات دلپذیر سحر اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که تا زمانی که فرصت خوشگذرانی وجود دارد، باید از آن بهره برد. همچنین شاعر به هشدارهایی درباره‌ی افراد بدخوی و محدودیت‌های اجتماعی می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که انسان باید خود را از قید و بندها آزاد کند و از آنچه که موجب خوشی‌اش می‌شود، لذت ببرد. در نهایت، او بر این نکته تاکید می‌کند که فرد نباید خود را دست کم بگیرد و باید افتخار به شجاعت و شخصیت خود داشته باشد.