شمارهٔ ۲۲۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گوش بر آواز و چشمم بر درست
شور از آن شیرینزبانم در سرست
دلستان و دلربای و دلفریب
جان فدای او که از جان خوشترست
زلف شهرآشوب او تا شهره شد
شش جهات شهر پر شور و شرست
خواب چون در چشم گنجد هر که را
خار بالین است و خارا بسترست
شاخ امّیدش چه برها میدهد
هرکه را این میوهٔ دل در برست
دشمنانم گر ملامت میکنند
اعتراض دوستان مشکلترست
رقص چست و قامت چالاک او
راستی را رشک سروِ کشمرست
از لب شیرین شورانگیز او
بوسهای چندم به غایت درخور است
چون کنم طاقت ندارم یک نظر
چشم من خفاش و روی او خورست
دانهٔ خال سیاهش بین که چون
خوش نشسته بر کنار کوثرست
هرکه بیند گوید آخر با خضر
هندویی چون در مراتب همبرست
پس نزاری هم بدین نسبت به دوست
ذرهای با آفتاب خاور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. او از شوری که در دل دارد سخن میگوید و به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند. معشوقش او را به وجد آورده و هر لحظه، سرشار از احساسات عمیق و شوق است. شاعر به توانایی دوستان و دشمنان در درک عشق اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی و جذابیت معشوقش به حدی است که هیچ کس نمیتواند از آن غافل بماند. در نهایت، او عشق خود را با نور و روشنایی خورشید مقایسه میکند و به نوعی عشق را فراتر از یک ذره در جهان میداند.