نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به دیدار توام چندان نیازست

که شرحش چون شبِ هجران درازست

دگر خوابم نمی گیرد که تا روز

همه شب چشمم از اندیشه بازست

نیازم در نمی گیرد همانا

درِ امّید مشتاقان فرازست

تو می دانی و من اسرار معلوم

کسی دیگر نداند کاین چه رازست

وفا می کن که جانِ اهل معنی

فدایِ راهِ یارِ پاک بازست

بناز از کام رانی بر جوانی

که بر ماهت به خوبی جای نازست

مرا بر صبر تلقین می کند عقل

ولیکن عشق می گوید مجازست

برآید کارها بی سعی مخلوق

نیاز بی دلان با بی نیازست

ز مولا استعانت کن نزاری

که در هر حال مولا کارسازست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از نیاز شدید خود به معشوق سخن می‌گوید و می‌نویسد که این اشتیاق و انتظار او به حدی است که شرح آن مانند شب‌های طولانی هجران است. او از بی‌خوابی و فکر دائم نسبت به معشوقش صحبت می‌کند و اعتراف می‌کند که عقل به او صبر می‌دهد، اما عشقش او را به اقدام وامیدارد. شاعر همچنین به وفاداری و فداکاری در راه عشق اشاره می‌کند و به اهمیت امید در دل عاشقان اشاره دارد. در انتها، بر این نکته تأکید می‌کند که در هر حال، مولا و معشوق قادر به کمک رسانی و رفع مشکلات او هستند.