شمارهٔ ۲۳۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا از روی خوبان ناگزیرست
نظر بر شاهدان چشمم منیرست
برو خاطر به یاری ده که دایم
دلِ صاحب نظر جایی اسیرست
مریدی کو جوانی در بر آورد
عجب گر دیگرش پروای پیرست
نثارِ یک قدم در پایِ محبوب
اگر صد جان برافشانی حقیرست
تو گر باور نمی داری که بی دوست
بخواهی مرد ما را دل پذیرست
اگر بی دوست خواهد بود فردوس
هوایِ باغ طوبا زمهریرست
به جانان زندۀ باقی توان بود
که جان ها را از آن جا ناگزیرست
به صورت نقشِ شیرین داشت فرهاد
بلی بر سنگ و ما را در ضمیرست
نزاری دایه در خواب است و تو طفل
بگریی خون گرت حاجت به شیرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی به محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که نگاهش به محبوبان ناگزیر است و دلش همیشه در اسارت جمال زیبای آنها قرار دارد. شاعر به مرور زمان و از دست دادن جوانی اشاره میکند و اینکه مریدان باید محبوب خود را در نظر داشته باشند، حتی اگر برای این عشق جان خود را نثار کنند. او همچنین به این نکته میپردازد که زندگی بدون دوست و محبوب برای انسان ها همواره سرد و بیمزه است. در انتهای شعر، شاعر به مقایسهای میپردازد بین زیبایی ظاهری و درونی، و اهمیت محبت و عشق در زندگی را یادآور میشود.