نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را

طاقت خورشید ناممکن بود خفاش را

پادشاهی نیست جز درویشی و آزادگی

پس میسر نیست هفت اقلیم جز قلاش را

گر تفرج می‌کنی باری بیا طوفی بکن

عالم دردی کشان بی غم خوش باش را

دور باش از اهل دنیا زان که نا ایمن بود

روزگار از خوف سلطان حاجب و فراش را

نیک خواه و نیک باش و نیک بین و نیک دان

چون قلم رفته ست بر لوح ازل نقاش را

دم مزن با نفس ناقص مشورت با عقل کن

مرد عاقل کی به نامحرم برد کنکاش را

سینه خالی کن نزاری تا فرود آید ملک

گر نه کی بتوان کشیدن کینه و پرخاش را

آتش خشمت بریزد آب روی ایمن مباش

آب جوی است آب رویت در نظر فحاش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به روابط انسانی و زندگی در عشق و آزادی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق برای افراد نااهل و بی‌هویت مکانی ندارد و افرادی که لایق آن نیستند نمی‌توانند به آن دست یابند. او تأکید می‌کند که پادشاهی واقعی در درویشی و آزادگی است، و برای دستیابی به سعادت و آرامش باید از دنیا و اهل آن دوری کرد. شاعر همچنین به اهمیت خوبی، نیکی خواهی و شناخت صحیح اشاره می‌کند و می‌گوید که عقل و خرد باید بر نفس و احساسات غالب شوند. برای داشتن یک زندگی آرام و پر از عشق، باید از کینه و خشونت دوری کرد و دل را از کینه خالی نمود. در نهایت، او هشدار می‌دهد که خشم نباید بر عقل غلبه کند، زیرا این می‌تواند نتایج زیان‌باری داشته باشد.