شمارهٔ ۲۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
تا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را
گر بر گلستان بگذری آنجا که دانی با منش
اکنون به بستان بیشتر خاطر کند عشاق را
گر باز بینیش ای صبا گو تا تو ما را دیده ای
کردیم از سودای تو از سر قدم آفاق را
با خویشتن همراه کن یک آه من تا پیش او
بر احتراق سینه ام شاهد بود مصداق را
دنیا و دین بر هم زدم تا نشکند پیمان من
ترسم که بدعهدی کند بر هم زند میثاق را
هرلحظه آتش می زند برق سخن بر دفترم
با آن که از درد دلم دل پاره شد اوراق را
آری نزاری برمکن خاطر به دوری از وفا
باشد که هم روزی ز ما یاد آرد استحقاق را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به صبا (باد) میگوید که به او گزارش دهد که دلباختهای را که به یاد معشوقش در چمن به دنبال آن سرو زیبای سیمین است، جستجو کند. او از صبا میخواهد که اگر باز هم معشوق را دید، سلامش را به او برساند و از درد فراقش بگوید. شاعر به شدت دلتنگ است و به خاطر عشق خود حاضر است دنیا و دین را بر هم زند. او نگران است که مبادا پیمان عشقش شکسته شود و این ناامیدیها باعث میشود که آتش عشق در دلش شعلهور شود. در نهایت، شاعر از صبا میخواهد که با یادآوری عشقش، امیدی به وصال به او بدهد.