نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست

فرخنده طالعی که ببوسم خطابِ دوست

ای پیک اگر هزار مهم فوت می‌شود

چندان مرو که باز نویسم جوابِ دوست

گر دوست را به خونِ محبّان ارادت است

گردن نهیم و سر نکشیم از صوابِ دوست

با دشمنان که غاشیهء جهل می‌کشند

گو دستِ ما و دولتِ پا و رکابِ دوست

ای ساقی مسیح صفت بهرِ تشنگان

جامی فرست تا بچشند از شراب دوست

در سینه حاضرست گر از دیده غایب است

بر دوستان حجاب نباشد نقابِ دوست

حوضِ بهشت و سایهء طوبا چه می‌کنم

گر پرتوی به ما رسد از آفتابِ دوست

مقری به بام بر شو و قامت بزن بگوی

کز قبله کرد روی نزاری به بابِ دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از اقبال لاهوری به توصیف حال و هوای عشق و محبت به دوست می‌پردازد. شاعر با وجود دوری از دوست، به شوق و امید به او اشاره می‌کند و بر اهمیت ارتباط با دوست تأکید دارد. او پیشکش‌کردن پیام عشق را بر هر چیزی مهم‌تر می‌داند و می‌گوید که حتی اگر هزار موضوع مهم دیگر وجود داشته باشد، برقراری ارتباط با دوست اولویت دارد. همچنین شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق به دوست، راهی برای پاکی و صداقت است و دشمنان جهل هیچ ارزشی ندارند. در نهایت، شاعر از شراب محبت و برکات عشق دوست صحبت می‌کند و دریغ از زیبایی‌های بهشت، اگر نور دوست به آن‌ها نرسد.