شمارهٔ ۲۶۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دِلا به عالمِ معنی طلب وصال از دوست
وصالِ عالمِ صورت بود محال از دوست
نظر به دیده جان کن به دوست تا ببینی
که عین وصل بود صورتِ خیال از دوست
کدام صورت و معنی به دوست هیچ طمع
مکن که باز نیابد کسی مجال از دوست
نفس نفس به غمش بیشتر تقرّب کن
چه دل بود که به دیدن شود حلال از دوست
گرت رسد سرِ پایی به سنگِ ناکامی
صبور باش به هر امتحان منال از دوست
زدستِ دوست نزاری بریز خون از چشم
که هست خون چنین ریختن حلال از دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جستجوی وصال و نزدیکی به دوست (خدا یا محبوب) صحبت میکند. شاعر نشان میدهد که وصال واقعی در عالم معنا است و نه در شکلهای ظاهری. او تأکید میکند که باید با نگاه به دل و جان، حقیقت دوست را دید و به ظواهر اکتفا نکرد. همچنین بیان میکند که برای نزدیک شدن به دوست باید با غم و مشکلات سازگار بود و صبوری پیشه کرد. در نهایت، شاعر از عشق و اشک که نشانهای از عشق به دوست است، سخن میگوید و میگوید که ریختن خون از چشم در عشق به دوست، امری طبیعی و اجازهدار است.