شمارهٔ ۲۶۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
رایحه عنبرست بویِ بناگوشِ دوست
خاصیتِ کوثرست در لبِ چون نوشِ دوست
یاد نمیآورد از من و از حالِ من
دوست مبادا چنین گشته فراموشِ دوست
شرحِ مقاماتِ من چون همه دردِ دل است
قصّه احوالِ من دور به از گوشِ دوست
پا نهمی از شرف بر سرِ کیوان به فخر
یک شبی ار کردمی دست در آغوشِ دوست
وهم پرستان شدند غرّه به زهد و ورع
من به خلافِ خرد واله و مدهوشِ دوست
بر لبِ شیرین خوش است سبزه خطّ غبار
گرچه به خونِ من است خطِّ شکرنوشِ دوست
بیش نزاری مباش از در حق نا امید
حامیِ ما بس بود عفوِ گنه پوشِ دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت بوی عطر دوست پرداخته و آن را با شیرینی و لطافت نوش کوثر مقایسه میکند. او ابراز تأسف میکند که آیا دوست او را فراموش کرده است و به بیان درد و رنجهایش میپردازد. شاعر در خیال خود با افتخار به آغوش دوست میرود و در مقابل ظاهربینی دیگران که به زهد و تقوی میبالند، خود را مدهوش و عاشق دوست میبیند. او همچنین به زیباییهای ظاهری اشاره میکند و در نهایت به ناامیدی از درگاه حق هشدار میدهد و به محبت و عفو دوست به عنوانیه حامی اشاره میکند.