شمارهٔ ۲۶۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کُشتی از بس انتظارم آه دوست
بیش از این طاقت ندارم آه دوست
با تو می دانی که چون خو کرده ام
بی تو پس چون طاقت آرم آه دوست
تا تو رفتی از کنارم بود و هست
پر سرشکِ خون کنارم آه دوست
چشمِ بد ناگاه بر هم زد چنین
همچو زلفت روزگارم آه دوست
چون شوی پیوند جان از ما مبُر
آخرت دیرینه یارم آه دوست
بر من از آشفتگی ها عیب نیست
چون کنم بی اختیارم آه دوست
از نزاری زاری ای مانده ست و بس
هم چنین تا چند زارم آه دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت احساسات و دلتنگیهایش برای معشوق سخن میگوید. او از بیتابی و انتظار طولانیاش میگوید و اینکه بدون معشوقش نمیتواند تحمل کند. سفری که معشوق او را ترک کرده، باعث درد و رنج او شده و چشمانش پر از اشک و غم است. شاعر از عمق پیوندش با معشوق سخن میگوید و خواهان حفظ این پیوند است. او به آشفتگی روح خود اشاره میکند و در نهایت به ناامیدی و زار بودنش در غیاب معشوقش میپردازد.