نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را

زیرا نشانه ی دگرست این خدنگ را

تا از خودی خود نبرندت برون تمام

از دامن تو باز نگیرند چنگ را

هر گه که گشته باشی در ذات دوست محو

دیگر حجاب تو نکند نام و ننگ را

چون نفس مطمئنه به مرکز قرار یافت

زان پس چه اعتبار شتاب و درنگ را

زان خاصیت که در سکنات غزال هست

هرگز به وقت حمله نباشد پلنگ را

روشن دلان به آینه محتاج نیستند

زیرا کز ابتدا بزدودند زنگ را

فرهاد کی فریفته ی بی ستون شدی

گر بر محک زدی دل شیرین و سنگ را

بی چاره جان نبرد ز شیرین عشق از آنک

با نوش شهد تعبیه دارد شرنگ را

پهلو چگونه ساید با پیل عشق ، عقل

کز نیل ، بی درنگ در آرد نهنگ را

گر زلف و روی دوست نبینی نزاریا

از هم چگونه فرق کنی صلح و جنگ را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و تضادهای آن صحبت می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که عشق واقعی باعث می‌شود انسان از دغدغه‌های دنیا و مسائل ظاهری مانند نام و ننگ دور شود. هنگامی که انسان در عشق محو می‌شود، دیگر حساسیتی به حجاب‌های ظاهری ندارد و به آرامش می‌رسد. عشق، همانند نفس مطمئنه، انسان را در مرکز قرار می‌دهد و از اضطراب‌های بی‌مورد دور می‌سازد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در عشق واقعی، تمایز بین صلح و جنگ و زیبایی و زشتی از بین می‌رود و فقط عشق است که اهمیت دارد.