نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق پیدا می‌کند تنها مرا

یار بر در می‌زند عذرا مرا

عقل کو تا از جنونم واخرد؟

وارهاند زین همه سودا مرا

عشق! اگر سودا نکردی بر سرم

عقل! کی بگذاشتی تنها مرا؟

مصلحت‌اندیشِ من در دست عشق

کاشکی بگذاشتی حالا مرا

عاقبت روزی ببیند در مراد

چشم شب‌بیدار خون‌پالا مرا

گوییا هر دم به دم در می‌کشند

تیره‌شب‌های نهنگ‌آسا مرا

صبر اگر بگریزد از من عیب نیست

عشق می‌آرد به سر غوغا مرا

عقل مسکین از جهان شد برکنار

کاش بودی طاقت او را مرا

تا کی از جور ملامت گر که کرد

در میان انجمن رسوا مرا؟

قسمت من بین و روزیِ رقیب

روز عید او را، شب یلدا مرا

با حبیبم گفته بوده‌ست آن لئیم

بیش از این طاقت نماند این جا مرا

از درون شهر و درگاهِ حرم

یا نزاری را برون بر یا مرا

دشمنم را خود غرض این است و بس

تا ز وامق افکند عذرا مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره وضعیت دردناک و عذاب‌آور عشق سخن می‌گوید. شاعر از تنهایی و جنون ناشی از عشق شکایت دارد و از عقل می‌خواهد که او را از این حال نجات دهد. او به مصلحت‌اندیشی عشق اشاره می‌کند و ناامیدی‌اش را از دیدن معشوقش بیان می‌کند. شاعر دردمندانه از صبر و تحمل خود در برابر ملامت‌ها می‌گوید و از عاقبت ناپسند عشق و دشمنی‌هایی که در راه دارد، سخن می‌گوید. در نهایت، او می‌خواهد که بتواند به وصال عشقش برسد اما احساس می‌کند که وقتش به پایان رسیده است.