شمارهٔ ۲۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را
بر هم زن و در هم شکن هم صلح را هم جنگ را
بوّاب خلوت خانه را گویید زنهار ای فلان
در مجلس ما آمدن رخصت مده دل تنگ را
یار قلندر پیشه را شاید که اینجا ره دهی
چون حلقه بر در زن ولی اغیار بی فرهنگ را
شوخی و شنگی خوش بود از خوبرویان راستی
دارم قبول از جان و دل هم شوخ را هم شنگ را
تا هیچ می ماند ز تو لاف سبک روحی مزن
دعوی وحدت کی رسد موقوف نام و ننگ را
عزمی متین کن ای پسر از عقل ناقص برشکن
چون برشکستی همچو من بر دوش می کش چنگ را
چون دف دورویی تا به کی چون نای تا کی دم مزن
یک رو شو و خالی مدار از چنگ یک دم چنگ را
زنهار می گیرد دلم زان آب می ریزم برو
هم صیقل می می برد آیینه ی دل زنگ را
بر نقطه ی خم روز و شب دوران کنم پرگارسان
چندان که در چنگ آورم از رشک، هفت اورنگ را
هان ای نزاری محو شو در دوست وز خود برشکن
وز شاهد دنیای دون دیگر مخر نیرنگ را
شیرین ز وحدت گر شدی ناظر به حال عشق او
از راه خود برداشتی فرهاد مسکین سنگ را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و سرور دارد و به دوری از تنگنظری و جنگ و جدل اشاره میکند. شاعر از ساقی میخواهد که شراب آتشین را بیاورد تا بر دوش دلهای تنگ و ناراحت شکافند. او به اهمیت دوستی و محبت اشاره کرده و ضمن تشویق به خوشگذرانی، هشدار میدهد که نباید به لافزنی و نام و ننگ پرداخته شود. شاعر همچنین به لزوم تقویت روح و ذهن اشاره دارد و از دقت در انتخاب دوستان درست صحبت میکند. در نهایت، او به عشق و محبت واقعی تأکید میکند و از افکار منفی و دنیای فریبنده میرهاند.