نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست

وین سروِ خرامان مگر از باغِ بهشت است

با این همه شیرینی و چالاکی و چستی

خوش خُلق و نکوسیرت و پاکیزه سرشت است

با صورتِ زیبایِ چنین آینه سیما

از آیینۀ چرخ مگویید که زشت است

هرگز پدر و مادرِ گیتی نشنیدم

فرزند بدین شیوه که پرورد و که کشته ست

بگذار سرم تا برود در قدمِ دوست

خود بر سرم اندر ازل این حکم نوشته ست

گو شحنه به زندان مفرستم که وجودم

از دیدۀ سوزن به درآید که چو رشته ست

گویند چنان شیخ چنین شوخ نباشد

آری که بسی مسجد جامع که کنشت است

گو هردوجهان زیر و زبر شو که نزاری

با یاد تو یاد همه از دست بهشسته ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان‌گر شادی و زیبایی ذاتی است که از نور و پاکی سرچشمه می‌گیرد. شاعر به توصیف شخصیت و ویژگی‌های دوستش می‌پردازد که چالاک و خوش‌اخلاق بوده و از نظر ظاهری نیز بسیار زیباست. او به زیبایی‌های این دوست به عنوان تجلیاتی از بهشت اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ والدینی نمی‌توانند چنین فرزندی با این خصوصیات را تربیت کنند. شاعر نیز خود را تسلیم محبتی عمیق می‌کند و به یاد دوستش، همه چیز را فراموش می‌کند و این عشق را بر دیگر امور ترجیح می‌دهد. عشق و ارتباط عمیق او با دوستش در این شعر به خوبی احساس می‌شود.