نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست

آخر ای دوست همه مهرِ تو کین افتاده ست

تا مگر رسمِ عیادت ز جهان برخیزد

در میان این همه تعویق ازین افتاده ست

نه همانا که ز تأثیرِ مرض رنجه شود

هر که را هم نفسی چون تو قرین افتاده ست

ندهد خاصیتِ چشمۀ نوشینِ لبت

حوضِ کوثر که درو ماءِ معین افتاده ست

بر درِ روضه که دیده ست زمانی بوّاب

با رقیبِ تو مرا راست همین افتاده ست

من و بی داد کشیدن تو و شلتاق و عقاب

آری از بدوِ ازل حکم چنین افتاده ست

چارمیخِ غمِ عشقِ تو بمانده ست دلم

راست در حلقۀ زلفِ تو نگین افتاده ست

غمِ تنهایی و اندوهِ جدایی هیهات

این همه قسمِ نزاریِ حزین افتاده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اندوه و درد ناشی از جدایی و تنهایی می‌پردازد. شاعر احساسات خود را درباره‌ی دوری از معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش بیان می‌کند. او به تأخیر در دیدار و محبت اشاره دارد و می‌گوید که این وضعیت باعث رنجش و غم در دل او شده‌است. همچنین از لحظات بی‌عدالتی و غم عشق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که این حالات از زمان قدیم در زندگی‌اش وجود داشته است. به طور کلی، اثر بر نمایش حسرت و longing برای معشوق و سختی‌های مرتبط با عشق و دوری تمرکز دارد.