نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا سودایِ تو دیوانه کرده ست

ز خویش و آشنا بی گانه کرده ست

فغان از چشمِ دل دزدت که چشمم

چو گوشَت معدنِ دُردانه کرده ست

خطی آوردی و با من همان کرد

که سوزِ شمع با پروانه کرده ست

از آن مستم که ساقّیِ محبّت

پیاپی بر سرم پیمانه کرده ست

نخواهد هرگز از می توبه کردن

دلم عزمی چنین مردانه کرده ست

عبادت خانه یی دارند هر کس

نزاری قبله از می خانه کرده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دیوانگی ناشی از آن صحبت می‌کند. او به دلیل عشقش از خود و آشناهایش بی‌خبر و غافل شده است. درد و اندوهی که از چشم دلبرش به او رسیده، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و شبیه به حال شمعی است که در پی پروانه می‌سوزد. شاعر همچنین به شوق و مستی ناشی از محبت اشاره می‌کند و از نیتش برای ترک می‌گوید، اما قلبش به تصمیمی قاطع در ادامه این عشق راضی شده است. او به دین و عبادت نیز اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که بسیاری از آدم‌ها به عشق و می‌خانه به عنوان قبله‌ی خود روی می‌آورند.