نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما را سخنِ مولّهانه ست

تو پنداری مگر فسانه ست

گرچه سخنی رود دو وجهی

لیکن زدویی یکی یگانه ست

این یک به اضافت است و کثرت

وآن یک بنگر موحّدانه ست

عقل ار چه مقدّم است لیکن

او نیز مسخّرِ زمانه ست

بشنو که مدارِ عشق بر چیست

وین موعظه یی محقّقانه ست

بر نقطۀ امرو نقطۀ جان

بر مرکزِ عمرِ جاودانه ست

بحری متغیّرست و دروی

نه عمق پدید و نه کرانه ست

در آرزویِ لب و کناری

یک نکته عجب درین میانه ست

هان تا بزنیم دست و پایی

تا خود چه یقین درین گمانه ست

عشق است و می و می و نزاری

دیگر همه حیلت و بهانه ست

هر جا که زمرحلی برفتیم

منزل گه ما شراب خانه ست

در سایۀ قصرِ او نشستیم

هر مرغ مقیمِ آشیانه ست

ما لایقِ صدرِ او نباشیم

آری سر ما و آستانه ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد پیچیدگی‌های عشق و وجود انسان صحبت می‌کند. شاعر به دوگانگی و یکپارچگی در وجود می‌پردازد و اشاره می‌کند که عشق و عقل هر دو در چرخه زندگی انسان نقش دارند، ولی عشق را بر همه چیز مقدم می‌داند. او بر اهمیت عشق و لذت‌های آن تأکید می‌کند و به این نکته اشاره دارد که در نهایت، همه چیز به عشق و شراب برمی‌گردد. در نتیجه، شاعر به ما یادآوری می‌کند که واقعیت زندگی و عشق، فراتر از ظواهر و توهمات است و ما باید در جستجوی حقیقت و محبت باشیم.