شمارهٔ ۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به آب توبه فرو شستم آتش صهبا
ز توبه تازه شدم چون گل از نسیم صبا
اسف همی خورم و غصه می کشم شب و روز
که کرده ام به خطا روزگار عمر هبا
نه یک زمان بده ام بی مشقت غربت
نه یک نفس زده ام بی مضرت صهبا
ز شرب خمر چنان ناشکیب چون گویم
چنان مثل که خورشید شیفته ی حربا
نه هیچ راحتم از هم دمی و نه هیچ قرین
نه هیچ لذتی از چاشنی نه هیچ ابا
مدام رفته و خورده مدام با اوباش
همیشه کرده تبرا ز محفل ادبا
گهی به گونه ز بس احتراق صهبا لعل
گهی به چهره ز درد خمار گاه ربا
گهی به کنج خراباتیان گشاده کمر
گهی به پیش کم از خویش رفته بسته قبا
کشیده تیغ زبان بر ملامت مردم
نهاده پنبه به گوش از نصیحت بابا
طلاق داده به یک بار هر دو عالم را
طمع بریده ز چار امهات و هفت آبا
کنون که دارم بلقیس توبه را در بر
چه حاجت است که هدهد خبر دهد ز سبا
توقّعی که به اعمال خیر دارم نیست
جز این که هست تولّای من به آل عبا
نزاریا تو و تسلیم و بنده فرمانی
نه حارثی که کنی از قبول امر ابا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان احساسات شاعر درباره توبه و درد و رنج ناشی از گناهان و شرب خمر میپردازد. شاعر از آتش شوق و غصههایی که بر دل دارد سخن میگوید و مینالد که چگونه در دام گناه افتاده و نتوانسته است از آن رهایی یابد. او به شدت مضطرب و آشفته است و از به هم ریختگی روحیاش میگوید. در عین حال، شاعر به توبه و تلاش برای بازگشت به خدا اشاره میکند و میگوید که برای نجات و رهایی از گناه و رنج، به عشق و محبت اهل بیت (آل عبا) وابسته است. او تصریح میکند که به نصیحت دیگران گوش نمیدهد و در پی رستگاری خود است. در نهایت، شاعر با امید به بهبود وضعیت خود، در طلب رحمت و نزدیکی به خداوند میباشد.