شمارهٔ ۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
همت مجنون نکرد جز به حبیب التجا
لاجرم اندر جهان نام ببرد از وفا
بوی عرق چین تو روح مرا هم چنانک
پیرهن نور دل دیده ی یعقوب را
روضه ی جانم بسوخت آتش حسرت چو نی
تا به کجا می کند آهوی چشمت چرا
آه نزاری بسوخت خرمن صبر و شکیب
ابر صفت کلّه بست دود دلم در هوا
محمل لیلی برفت طاقت مجنون نماند
چند کند احتمال چون نرود بر قفا
داور من عشق بس مظلمه آن جا برم
عشق برافتادگان ظلم ندارد روا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و احساسات عمیق و دردناک ناشی از این عشق را به تصویر میکشد. او میگوید که همت او تنها به خاطر محبوبش به اوج میرسد و در عالم محبت، نام و یاد وفا را زنده میکند. بوی عطر محبوبش روح او را سرشار میکند و حسرتهایش او را میسوزاند. عشق او همچون آتشی است که خنک کننده ثبات و صبرش را سوزانده و او را به مرز خستگی و یأس رسانده است. در نهایت، شاعر دردهای عشق را بیان میکند و میگوید که عشق برای شکستگان و عاشقان بیرحم است.