شمارهٔ ۳۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مگر حبیب کند چاره، عنقریب مرا
در این مرض، چه مداوا کند طبیب مرا؟
حیاتِ محض شود، موتِ تلخ در حلقم
ز نوش داروی لب، گر کند نصیب مرا
اگر نظر کند از جنبشِ صبا جانی
دهم نسیم، عرقچینِ او، به طیب مرا
چو حب دوست، حمایت کند ندارم باک
به نیمحبه نباشد، غم رقیب مرا
چو من نمیشنوم پند، گو به حکم کرم
دگر به موعظه، تلقین مکن، خطیب مرا
که من معاینه لبیک دوست خواهم زد
اگر کشند چو حلاج بر صلیب مرا
به غیر رندی و میخوارگی چه آموزند؟
به مکتبی که نزاری بود ادیب مرا
زمانه گر نشود سازگار با عشاق
ز روزگار نمیآید این عجیب مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به دوستش (حبیب) است. شاعر از درد و رنجی که در درون خود احساس میکند صحبت میکند و درمان این درد را تنها در عشق و محبت دوست میبیند. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر دیگران بخواهند او را نصیحت کنند، او به عشق و پاسخ محبت دوستش نیازمند است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگیاش بدون عشق به دوست مفهوم ندارد، و حتی مشکلات و چالشهای زمانه نیز برای او بیاهمیت است. عشق و رندی برترین آموزههای اوست.